خرید بک لینک
ساعت یازده و نیم شب ِ . دارم جواب مریم رو تو تلگرام میدم . پیامم رو سند میکنم ، مامان میدوعه سمت در . میگه همسایمه پایینی فوت کرده . صدای داد و هوار همزمان با کامل شدن این جمله برام پررنگ میشه . مانتومو میپوشم ، شالمو سرم میکنم ، همراهش میرم پایین . در خونشون بازه و صدای گریه و جیغ میاد . گوشیمو باادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 5:57

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: پویان حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 5:57

ورودی دانشگاه بوی لعنتی خوبی میداد . بوی آن شب ، هتلی که یادم نیست کجای شمال کشور بود یا حتی اسمش چه بود . حس غریب اتاقی که مال خودت نیست . دو تخت به هم چسبیده و چمدان گوشه اتاق . دیر رسیدن های همیشگی و خستگی راه . صدای صبح . عطر بهار نارنج . عنکبوت . صدای اسپریت . چروک لباس . شامپو های مسافرتی ایوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 5:57

قبلا ها مشکل تو بودی و اون شرایط مزخرف . سیاهی ای که بالا میومد یه سره و ما بودیم و ترس خفگی . رسید به جایی که غرق شدیم تو سیاهی و تا دماغمون اومد بالا . مگه آدم چند بار میتونه خفه شه ؟ اینطوری یک بار برای بقیه عمرمون نفس نکشیدیم و حالا همه چی مدتیه سیاهه . و وقتی ی چیزی مدتی ثابت بمونه تبدیل ب شراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 5:57

از انواع غصه میشه به نوع خسته اشاره کرد .
میاد ، میشینه روت .
طوری که شما نمیفهمی از کجا له شدی.

برچسب: نویسنده: پویان حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 5:57

دو هفته پیش پنجشنبه روزی انگشت بین انگشت بیتربیت و کوچک خود را گذاشتم لای در ماشین . حالا اینکه من از اولم میدانستم پژو ٤٠٥ با من یک مشکل شخصی دارد بحث دیگریست . این هم که دقیقا چطور همان یکدانه انگشت را خودم با اراده شخصی نابود کرده ام به خودم مربوطادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان حسینی‌پور تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:29

قسم به کفش های گوشه سمت راست جاکفشی ، رفتن آدمها از هر نوع که باشد ،

میماند .

برچسب: نویسنده: پویان حسینی‌پور تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:29

میگفت شما دنیا نیومده سه هیچ از بقیه عقبید .
دخترید . مسلمونید . تو ایران زندگی میکنید .

برچسب: نویسنده: پویان حسینی‌پور تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:29

تنهایی رو واقعا چی معنی میکنی ؟

برچسب: نویسنده: پویان حسینی‌پور تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:29

زن سالاری فقط اون موقع بود که یه بانویی ، قرمه سبزیش آبکی شد ، همونو گذاشت جلو شوهرش گفت بیا آبگوشت داریم . شوهر بدبخت گفت آب کدوم گوشت ؟ این همش سبزیه . به یه دستی به سیبیلاش کشید پشت چشمشو نازک کرد گفت فک کرده ما بزیم . گردن کج کردشو در خلاف جهت چشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان حسینی‌پور تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:29

به توافق رسیدیم نود و پنج سالی بود بی اعصاب و بی ثبات . یا مثه سگ بد ، یا عجیب خوب . البته سگ بد نیست . دلیل به کار بردنش بیشتر اون تاکید منفی ایه که این کلمه تو خودش داره . مثلا مثل سگ دروغ میگه . سگ اگر حرف هم میزد مطمئنا دروغ نمیگفت . ولی همونطور که میبینید هیچ کلمه ای با این شدت تاکید به ذهن شما هم نمیرسه .

منتهی این حرفا پیر شدن مارو عوض نمیکنه . همش بهانس . یک سال دیگم گذشت و ما حقیقت اینکه زمان مثل سگ برنمیگرده رو هنوز متوجه نمیشیم . میشیم ؟

برچسب: نویسنده: پویان حسینی‌پور تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:29

+ سعی کن باهاش کنار بیای .

- سعی کن تو با اینطوری کنار اومدن من کنار بیای .

برچسب: نویسنده: پویان حسینی‌پور تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:29

همیشه از خوشبختی بقیه براشون تعریف میکرد . و با خوشحالی بدبختی های خودشون رو براش میگفت . متنفر بودن بچه هاش از کسی که باعث مشکلاتشون شده بود از خوشحال زندگی کردنشون براش مهم تر بود .

برچسب: نویسنده: پویان حسینی‌پور تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:29

این تهمت ها که طی سه پست پایین به نود و پنج زدیم دروغی بیش نبود . ته مونده نود و چهار لعنتی بود که تا همین اسفند نود و پنج هم دست از سرمون بر نداشت و برنخواهد داشت . میدونی دو جور اتفاق هست که آدم فاصله زمانیشون رو از امروزش نمیفهمه . یا خیلی خوب . یا خیلی بد .

برچسب: نویسنده: پویان حسینی‌پور تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:29

در پی عنوان باید بگم که ، همون چیزی که سی اسفند نود و پنج رو در ساعت سیزده و پنجاه و هشت دقیقه چهل ثانیه ، از ساعت سیزده و پنجاه و هشت دقیقه و سی و نه ثانیه متفاوت میکنه . حس شروع یه چیز جدید که یک ثانیه ، یک شماره ، یک قدم و یا حتی یک نفس بعدش ، از بین میره . مثل سی اسفند نود و پنج ساعت سیزده و پنجاه و هشت دقیقه و چهل و یک ثانیه . یا اصلا همین چهل و یکمین پست .


برچسب: نویسنده: پویان حسینی‌پور تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:29

صفحه بندی